مامان و معنی زندگی(قسمت اول)

برش هایی از کتاب ((مامان و معنی زندگی ))

نوشته ی اروین د.یالوم

ترجمه ی سپیده حبیب

نشر قطره

من یه نویسنده ام و مامانم خواندن هم نمی داند. با وجود این برای معنی بخشیدن به تمام کارهایی که در زندگی کرده ام,به او رجوع میکنم.انتظار دارم چطور مرا بسنجد؟از روی بو یا قطر کتاب هایم؟بر اساس طراحی روی جلد و جنس و نرمی آنها؟او از همه ی تحقیقات پرمشقتم ,خیزش الهامات در ذهنم,جستجوی باریک بینانه ام برای افکار صحیح و از جملات زیبایی که مینوشتم,هرگز چیزی نمی دانست.

معنی زندگی؟معنای زندگی ام. همه ی کتاب های تلنبار شده روی میز مامان که هر لحظه در خطر سقوط بود,حاوی پاسخ های پرمدعایی به این پرسش هاست.نوشته ام :((ما موجوداتی در جست و جوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتا بی معناست,کنار بیاییم.)

نیچه گفته است ما نیازمند هنریم تا حقیقت هلاکمان نکند. با این حال, من آفرینش را برترین مسیر میدانم و همه ی زندگی ام, همه ی تجربیاتم, همه ی تصوراتم را به سوی کلبه ای درونی و پرجوش و خروش معطوف ساخته ام و می کوشم هرچند یکبار, به این توده ی مرکب شکل دهم و چیزی نو و زیبا بیافرینم.

ولی رویایم چیز دیگری میگوید. اثبات می کند زندگی ام را وقف هدفی کاملا متفاوت کرده ام:کسب رضایت مادر متوفایم.

ادعای این رویا قدرتمند است: قوی تر از آنکه نادیده انگاشته شود و آزارنده تر از آنکه فراموش شود. ولی من آموخته ام که رویاها قابل بررسی و تفحص و تغییرپذیرند. بیشتر عمرم به سرهم کردن و وصله پینه ی رویاها گذشته است. یاد گرفته ام چطور رویاها را رام کنم,چطور تکه تکه و بعد دوباره سرهمشان کنم. میدانم چطور باید رمز رویا را بیرون کشید. پس همین طور که اجازه میدهم سرم دوباره روی بالش بیفتد, گردونه ی رویا را تا ارابه ی خانه ی وحشت به عقب برمی گردانم.

تلخیص: بهاره ربیعی، عضو تیم پژوهشی مرکز مشاوره آویسا